اسكندر بيگ تركمان
568
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
مذكور بود احرام طواف مرقد منور حضرت امام ثامن ضامن كه مطاف مسبحان ملاء اعلى و سجدهگاه كروبيان عالم بالاست بسته روانه شدند و چون شعشعهء نير عالم افروز گنبد مبارك كه ضبط تجليات انوار الهى است خورشيد مثال درخشيدن آغاز نهاده روشنى بخش ديده نظارگيان عالم شوق گرديد حضرت اعلى شاهى ظل اللهى پياده گرديده بشكرانهء اين عطيهء ايزدى پيشانى مسكنت به خاك نياز سوده و اشك شادمانى از ديدهها باريدن گرفت و از آنجا با جهان جهان اخلاص و عالم عالم نيازمندى برهنه پاى و گشاده پيشانى طى مسافت فرموده زبان حال شاه و سپاه بدين مقال [ 391 ] مترنم بود : بيت شكر خدا كه از مدد بخت كارساز * كامى كه خواستم ز خدا شد ميسرم آن دولتى كه مىطلبيديم سالها * اينست از عنايت حق در برابرم و كافه خلايق بدين آئين قدم در راه نهاده كفهاى پا از آسيب خار مغيلان گل گل مىشكفت و گوئيا گل و ريحان پى سپر غازيان اخلاصمند بود . مجملا در كمال شوق بروضهء مطهر رسيده بعد از تلثيم عتبهء عليه جبههء اخلاص بدان خاك پاك سودند و بلوازم دعاء و زيارت پرداخته آستانه مقدسه را بغايت بيسامان و از قناديل طلا و نقره خالى يافتند و از حلى و زيور ايام قزلباش سواى محجر طلا چيزى نمانده بود در همانجا بوداقخان چگنى را بحكومت مشهد مقدس سرافراز گردانيدند و از آستانه مقدسه بچهارباغ تشريف برده در آنجا اسيران اوزبكيه را كه در جام گرفتار غازيان خون آشام شده بودند به نظر اقدس رسانيدند و از اقوال ايشان و فرستادن سيد محمد سلطان بتحقيق پيوست كه دين محمد خان در هرات طرح سلطنت انداخته خاطر بحراست ولايات خراسان قرار داده و عدد لشكريان او را تا بيست هزار مذكور ميساختند اما اهل خراسان تكذيب قول ايشان كرده زياده از شش هفتهزار نشان نميدادند و عقلا اين قول را ترجيح مينهادند . بالجمله حضرت اعلى فرهاد خانرا با امراى چرخچى همانروز بجانب هرات روانه فرمودند كه تا هنوز اوزبكيه استقامتى نيافتهاند و اسباب قلعه دارى مرتب نساختهاند آن ولايت را از ايشان خالى نمايند و از اسيران چند نفر كه ملازم دين محمد خان بودند در مشهد مقدس سپرده فرمودند كه چون با ما دعوى اخلاص كرده كس فرستاده بود اگر در قول خود صادق باشد ملازمان او را خلعت و يراق داده هر جا باشد نزد او فرستيم و تتمه بياسا رسيدند . بالجمله موكب همايون اعلى سه روز در مشهد مقدس بجهة نظم و نسق سركار فيض آثار توقف فرموده توليت آن سركار را بقاضى سلطان تربتى كه از سادات تربت حيدريهء خراسانست و در فترت اوزبكيه بعراق آمده در آن اوقات داروغهء اصفهان بود عنايت فرموده تربت حيدريهء را بتيول او مرحمت كردند و بوداقخان چگنى و شاهقلى سلطان بيات را با پانصد نفر از قورچيان و ملازمان ركاب اقدس همراه نور محمد خان بجانب نسا و ابيورد و مرو فرستادند كه مملكت موروث او را بدست آورده بمشار اليه سپارند و در بيست و هشتم شهر ذى الحجة الحرام از مشهد مقدس بيرون آمده چون بفرهاد جرم جام رسيدند در آن منزل محمود بيك شاملو برادر اسلام بيك يوزباشى كه در فترت هرات بهند رفته بود و درين ولا از هند بازگشته بهرات رسيده بود و از جميع احوال آنجا واقف بود رسيد و از كما هى حالات خبر داده عرض